تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394 | 17:24 | نويسنده : salameycity

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/huge.matalebeziba.ir.jpg
بعد از رفتنت از خدا خواستم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا گردم
و
اجابت شد!
حال
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگی
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم
(مهرداد حبیبی)

 



برچسب‌ها:
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران